مهدی جان روحت شاد دوست خوبم
۷ روز گذشت داداش گلم
دلم برات تنگ شده مهدی جان
آروم بخواب گل سایه
.....
روحت شاد

+
نوشته شده در
90/09/13ساعت 16:31 توسط ســـــــــــایه
|

لحظه های شیرینی که به تو دل بستم
از تو پرسیدم من
تو منی یا من تو؟؟
و تو گفتی : هر دو
من به تو پیوستم
گفتم ای کاش پناهم باشی
همه جا و همه وقت دست تو در دستم
تکیه گاهم باشی
و تو گفتی هستم
تاآخرین نفس درکنارت هستم ...
+
نوشته شده در
90/09/16ساعت 17:12 توسط ســـــــــــایه
|
برگرد بي تو بغض فضا وا نمي شود
يك شاخه ياس عاطفه پيدا نمي شود
در صفحه دلم تو نوشتي صبور باش
قلبم غبار دارد و معنا نمي شود
بي تو شكست و پنجره رو به آسمان
غم در حريم آبي دل جا نمي شود
درياي تو پناه نگاه شكسته است
هر دل كه مثل قلب تو دريا نمي شود
مي خواستم بچينم از آن سوي دل گلي
اما بدون تو كه گلي وا نميشود
درديست انتظار كه درمان آن تويي
اين درد تلخ بي تو مداوا نمي شود
زيباترين گلي كه پسنديده ام تويي
گل مثل چشمهاي تو زيبا نمي شود
بي تو شكسته شد غزل آشناييم
اين رسم مهرباني دنيا نمي شود
گفتي صبور باش و به آينده بنگر
پروانه كه صبور و شكيبا نمي شود
شبنم گل نگاه مرا بار شسته است
دل در كنار ياد تو تنها نمي شود
گلدان ياس بي تو شكست و غريب شد
گلدان بدون عشق شكوفا نمي شود
باران كوير روح مرا مي برد به اوج
اما دلم بدون تو شيدا نمي شود
رفتي و بي تو نام شكفتن غريب شد
ديگر طلوع مهر هويدا نمي شود
روياي من هميشه به ياد تو سبز بود
رفتي و حرفي از غم رويا نمي شود
رفتي و دل ميان گلستان غريب ماند
ديگر بهار محو تماشا نمي شود
يك قاصدك كنار من آمد كمي نشست
گفتم كه صبح اين شب يلدا نمي شود
دل هاي منتظر همه تقديم چشم تو
امروز بي حضور تو فردا نمي شود
+
نوشته شده در
90/09/13ساعت 17:10 توسط ســـــــــــایه
|
امشب تمام خويش را از غصه پرپر ميكنم
گلدان زرد ياد را با تو معطر ميكنم
تو رفته اي و رفتنت يك اتفاق ساده نيست
ناچار اين پرواز را اين بار باور ميكنم
يك عهد بستم با خودم وقتي بيايي پيش من
يه احترام رجعتت من ناز كمتر مي كنم
يك شب اگر گفتي برو ديگر ز دستت خسته ام
آن شب براي خلوتت يك فكر ديگر ميكنم
صحن نگاهت را به روي اشتياقم باز كن
من هم ضريح عشق را غرق كبوتر ميكنم
شعريست باغ چشم تو غرق سكوت و آرزو
يك روز من اين شعر را تا آخر از بر ميكنم
گر چه شكستي عهد را مثل غرور ترد من
اما چنان ديوانه ام كه با غمت سر ميكنم
زيبا خدا پشت و پناه چشمهاي عاشقت
با اشك و تكرار و دعا راه تو را تر ميكنم 
+
نوشته شده در
90/09/13ساعت 17:6 توسط ســـــــــــایه
|
مث اون موج صبوري كه وفاداره به دريا
تو مهي مثل حقيقت مهربوني مث رويا
چه قدر تازه و پاكي مث ياساي تو باغچه
مث اون ديوان حافظ كه نشسته لب طاقچه
تو مث اون گل سرخي كه گذاشتم لاي دفتر
مث اون حرفي كه ناگفته مي مونه دم آخر
تو مث بارون عشقي روي تنهايي شاعر
تو همون آبي كه رسمه بريزن پشت مسافر
مث برق دو تا چشمي توي يك قاب شكسته
مث پرواز واسه قلبي كه يكي بالاشو بسته
مث اون مهمون خوبي كه ميآد آخر هفته
مث اون حرفي كه از ياد دل و پنجره رفته
مث پاييزي وليكن پري از گل هاي پونه
مث اون قولي كه دادي گفتي يادش نمي مونه
تو مث چشمه آبي واسه تشنه تو بيابون
تو مث يه آشنا تو غربت واسه يه عاشق مجنون
تو مث يه سرپناهي واسه عابر غريبه
مث چشماي قشنگي كه تو حسرت يه سيبه
چشمه ي چشماي نازت مث اشك من زلاله
مث زندگي رو ابرا بودنت با من محاله
يك روزي بيا تو خوابم بشو شكل يك ستاره
توي خواب دختري كه هيچ كس و جز تو نداره
تو يه عمر مي درخشي تو يه قاب عكس خالي
اما من چشمام رو دوختم به گلاي سرخ قالي
تو مث بادبادك من كه يه روز رفت پيش ابرا
بي خبر رفتي و خواستي بمونم تنهاي تنها
تو مث دفتر مشقم پر خطاي عجيبي
مث شاگرداي اول كمي مغرور و نجيبي
دل تو يه آسمونه دل تنگ من زميني
مي دونم عوض نمي شي تو خودت گفتي هميني
تو مث اون كسي هستي كه ميره واسه هميشه
التماسش مي كني كه بمون اون ميگشه نميشه
مث يه تولدي تو مث تقدير مث قسمت
مث الماسي كه هيچ كس واسه اون نذاشته قيمت
مث نذر بچه هايي مث التماس گلدون
مث ابتداي راهي مث آينه مث شمعدون
مث قصه هاي زيبا پري از خواباي رنگي
حيفه كه پيشم نمونن چشاي به اين قشنگي
پر نازي مث ليلي پر شعري مث نيما
ديدن تو رنگ مهره رفتن تو رنگ يلدا
بيا مثل اون كسي شو كه يه شب قصد سفر كرد
ديد يارش داره ميميره موند ش و صرف نظر كرد
+
نوشته شده در
90/09/13ساعت 16:50 توسط ســـــــــــایه
|
« هر ستاره شبی است که از تو دورم٬آسمان چه پر ستاره است.»

+
نوشته شده در
90/09/13ساعت 16:38 توسط ســـــــــــایه
|

به تو سوکند . و به آغاز کلام ، و به پرواز پرستو از ذهن، زندگی زیبا نیست..
آنچه زیباست تویی.
یادمان باشد از این غمکده روزی برویم، که کسی عطر تورا حس نکند، و ندزدند تورا از من ، و من هیچ شوم .
...که تو آغاز منو لحظه ی پایان منی...
+
نوشته شده در
90/08/01ساعت 17:1 توسط ســـــــــــایه
|
اون حلقه که تو دستته/طناب اعدام منه
ستاره غرق به خون/تو سفره شام منه
تو اونجا غرق زندگی/من اینجا غرق مردنم
مثل یه دیوونه دارم/اشک میریزم جون میکنم
از خونه بیرون میزنم/طاقت موندن ندارم
باید بیام ببینمت/یه هدیه ای برات دارم
چقدر شلوغه کوچتون/ببین چه شور و حالیه
اما تو سفره عقدتون/جای یه چیزی خالیه
مگه میشه نبینمت/تو این لباس رویای من
فقط بذار نگات کنم/چیزی نگو حرفی نزن
بی دعوت اومدم ببخش/مهمون ناخونده منم
خواستم کنار تو باشم/لحظه پرپر زدنم
چیزی برام نمونده که/وصلم کنه به این زمین
غیره یه رگ که بعد تو /پاره میشه فقط همین
چشماتو روی من نبند/نترس دارم تموم میشم
تو سفره عقدت می خوام /گلای قرمز بپاشم
این دم آخر بذار تا/نگات کنم یه عالمه
عزیزکم ببخش اگه/چشم روشنیم برات کمه
+
نوشته شده در
90/01/06ساعت 17:41 توسط ســـــــــــایه
|
سلام دوستان گلم
عید اومد ..عیـــــــــــــــــــــــــــــــــد همتون مبارک...
امیدوارم در سال جدید غم نباشه همش شادی باشه اگر غم بود غم شیرین باشه نه تلخ
امیدوارم در سال جدید بی وفایی نباشه هر جی هست وفا باشه و محبت
امیدوارم در سال جدید هیج عاشق و معشوقی کم نیارن تا تهش برن
امیدوارم در سال جدید هر کی دل میبنده جشم دلشو رو هوس ببنده رو نامردی ببنده
امیدوارم در سال جدید هر جی هست مرام باشه و مردونگی
امیدوارم در سال جدید همه عاشق باشن اما کسی شکست نداشته باشه
دوستتـــــــــــــــــــــون دارم امیدوارم موفق باشید در سال جدید میگن اگه از اولش هرجوری شروع کنی تا آخرش همونی...
میخوام شاد باشیم شاید امسال ...
راستی عید ۸۹ آرزو کردم بابابزرگمو ببینم...دیدمش...اما ارزو نکردم از دست بدمش...
امسال عید نداریم ... عید اولمونه...دعام کنید
راستی امیر داداشم برای مدتی میره مسافرت از همینجا آرزو میکنم زودتر بیای امیرم...دوستت دارم ...دلم تنگ میشه واست خیلی زیاد
کاش هیجوقت نمیرفتی
+
نوشته شده در
89/12/29ساعت 16:48 توسط ســـــــــــایه
|
سایه حق،سلام عشق،سعادت روح،سلامت تن،سرمستی بهار،سکوت دعا،سرور جاودانه
این است هفت سین آریایی
نوروز مبارک
+
نوشته شده در
89/12/29ساعت 16:42 توسط ســـــــــــایه
|